تبليغاتX
خاطرات من - وبلاگ نویس فعال!

خاطرات من

واقعا من مایه ننگ جامعه وبلاگ نویسانم خودم می دونم! 

حالا چون این اولین مطلب سال ۸۸ منه باید اول از همه بگم سال نو مبارک! {به خودت بخند}

والا به خدا ملت فارغ التحصیل می شن لااقل دو روز استراحت می کنن! حالا من از روزایی که دانشجو بودم بیشتر می رم دانشگاه .. دلم می خواد یه روز با دستای خودم همه ی کارمندای ساختمون اداریو خفه کنم... از بس که خاله زنکن همش نشستن دور هم می خندن وقتی یه کی میاد تو کار اداری داره انگار بهشون فحش دادن! می خوان بزننت! همه ی اینا یعنی اینکه برا گرفتن یه گواهی موقت آدمو زجر کش می کنن!

همین کارارو می کنن آدم فرار مغز می شه!

ما هم شاید فرار کردیم البته چون در ما مغزی ندیدن (شکسته نفسی فرمودیم) دعوت ناممون نفرستادن هنوز..

خیلی دلم تنگ شده بود!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط النا  |