تبليغاتX
خاطرات من

خاطرات من

این ترم برام خیلی سرنوشت سازه .. یه عالمه باید تلاش کنم واسه همینم این ۲ هفته کمتر میام نت ولی دلم اینجاس..

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 13:22  توسط النا  | 

 دوست جون عزیزم لیمو منو دعوت کرده به یه بازی خفن... منم ذوق کردم کلی !! ولی خدایشش سخت بود یه جمله ۶ کلمه ای از اون موقع که روش فکر کردم تا حالا یا جملهام ۵ کلمه ای می شن یا ۷ تایی!!

و اینم جمله ی من:

خدایا کمکم کن به حقم برسم...

حالا منم دعوت می کنم از دکتر ریحان . دکتر لاله. دکتر علی . مهرسای عزیز . دکتر سارا و نسرین جون  که اگر بازی نکردن.. دعوتمو قبول کنن..

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:26  توسط النا  | 

این روزها کلی در حرص به سر می بریم به چند دلیل زیر...

۱:اون استاده بود گفتم خیلییییییی ... بود کلی اذیتم کرد . به سلامتی ترم بعد ۴ واحد ناقابل باهاش درس زورزورکی دارم آخه خدارو خوش میاددددد؟! این منو میندازه اونم ترم آخر!!

۲:دوستو دشمن قاطی شدن این روزا ... یه دوستی دارم آخر ترما که می شه یاد من میفته که بیا با هم بریم بیرون.. هی دلش تنگ میشه برام.. یکی دیگشون سر کلاسای حل تمرین نیومده حالا اومده میگه بیا خونمون بهم یاد بده... اون یکیشون بهش میگم مگه قرار نبود هممون انتخاب واحدو تحریم کنیم واسه چی رفتی انتخاب کردی؟ می گه انتخاب واحد یه مسئله شخصیه .. چقدر دورو ان اینا!!

۳: یکی از بچه ها که بدون اینکه منطق پاس کنه هوش مصنوعی گرفته چجوریشو خدا می دونه!!! اومده می گه استاد لیترال چیه؟!! و بدین ترتیب وقت کلاس نه چندان مفیدمان را به فنا می دهد.

۴: راننده ی تاکسی می گه پول خرد بده اونوقت که من تقریبا همه کیفمو می ریزم بیرون می بینم یه عالمه پول خرد تو دستشه !!!آخه بشر مگه .....؟؟!! چرا با آدم اینطوری میکنن مگه مسلمونی به این نیست که کار یکی دیگرو راه بندازی؟؟

۵: بقیه موارد به دلیل س.ی.ا.س.ی بودن از همکنون ف.ی.ل.ت.ر می شوند!!!

**بعدا نوشت: من این همه توانایی در زمینه غر زدن داشتم خبر نداشتم.. میگن وبلاگ نویسی استعدادای آدمو شکوفا می کنه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 19:22  توسط النا  |